تسلیت باد
امروز روز پر کشیدنِ مردی است که در سالیان دراز
غم عظیم عاشورا را لابه لای بغض های مناجات
به آسمان هدیه کرده است

امروز روز پر کشیدنِ مردی است که در سالیان دراز
غم عظیم عاشورا را لابه لای بغض های مناجات
به آسمان هدیه کرده است

رسالت بيدارگرانه امام
سجاد (عليه السلام ) چندان دير آغاز نشد. با فاصله اى
كوتاه از واقعه کربلا، على رغم همه دردهاى درونى و رنجهاى
جسمى ، امام بر سكوى رهبرى ايستاد. از لابلاى توده هاى غم
و درد، قد برافراشت و چنان با سخنان برنده اش فضاى تيره
اتهام ها و تبليغات مسموم امويان را شكافت كه كورترين چشم
ها، درخشش حقيقت را ديدند و سنگترين دل ها، لرزيدند و بر
مظلوميت حيسن و خاندانش گريستند و بر آينده خويش بيمناك
شدند!
امام على بن الحسين (عليه السلام ) در مدت اقامت خويش در كوفه ، دو بار به احتجاج برخاست ؛ يك بار روى سخنش با مردم پيمان شكن كوفه بود، و بار ديگر در «دارالاماره» و در برابر عبيدالله بن زياد.
هان ، اى مردم ، اى كوفيان ! شما را به خدا سوگند، آيا به ياد داريد نامه هايى را كه براى پدرم نوشتيد! نامه هاى سراسر خدعه و نيرنگتان را! در نامه هايتان با او عهد و پيمان بستيد و با او بيعت كرديد! ولى او را كشتيد، به جنگ كشانديد و تنهايش گذاشتيد!
بسیج عطری است آسمانی که از جوانههای تراوش میشود و پایگاهی است برای
مُشتهای گره شده.بسیج حنجرهای است سوزان بر ای سرودن حماسههای سترگ و
خورشیدی است تابناک برای شبهای سرد و تاریک و وحشتزا.بسیج سپاهی است مسلّح
به ایمان و مجهّز به عشق و ریسمانی است برای بالا رفتن از شانههای خیس آسمان.
بسیج لشگر حسین مظلوم است در روز عاشورا و رگبار اللّه اکبر و فریاد تکبیرها.
بسیج میعادگاهی است برای کبوتران سرخ دلی که دلهایشان برای پرواز در اوج میتپد و
بسیجی همان کبوتر سرخ دل است.
بسیجی چکیده عشق است و نماد غیرت. سمبل تعصب است و پاسدار مکتب.
بسیجیان، سرو قامتانی هستند که سرو در توصیف عظمتشان خمید و دریادلانی که دریا برای
تفهیم وسعتشان خشکید. پروانه صفتانی که شمع از سوز و جمالشان آب شد، غیرتمندانی
که کوه از هیبت غیرتشان فرو ریخت و طلایهدارانی که حق در سیمایشان متجلّی است.
چه خالصانه جان در کف مینهند و چه عاشقانه زندگی را در طبق اخلاص.
مگر جز این است که همه رنگها، در حضور سبز و عشق سرخ و رویِ سفید و نگاه آبی
بسیجی خود را میبازد و همه فریادها از هیبت نام بسیج، در گلو خشک میشوند؟!
مگر جز این است که: «سر مردان حقگو پیش غیر و آشنا بالاست».
بسیج! همه مظلومان ایران با نام تو آشنایند و همه مردم این مرز و بوم وامدار تواند.
تو دریای خروشانی از قدرتی، بخروش که پناه مستضعفانی و امید محرومان!
تو پایههای استوار سرزمین پهناورمان هستی، برپا باش که تو تکیهگاه شانههای خسته
مظلومانی!
تو همان «بسیجیده رزم با ترجمانِ» فردوسی و «نبرد آزمای ایران سپاهِ» نظامی هستی و ما
همه تلاشهایت را در راه عمران، آبادی، امنیت و آزادی کشور اسلامیمان به قدمت هزاران
بهار، ارج مینهیم، که این همه شکوه و عظمت و این همه مردانگی و غیرت را چگونه ببینیم
و چگونه پاس نداریم، ای بسیجی سلحشور!
تو سینهای وسیعتر از اقیانوس داری. شانههای سترگت تابِ تحمّل تمامِ مظلومیتهای تاریخ و
محرومیتهایِ مظلومانه را دارد. در صنوبرِ قلبت هر لحظه جوانههای ایمان میشکفد و در
تاریخِ توفانخیز سرزمینمان هر لحظه شکوه شان حماسه میآفریند. تو فاتحِ دروازههای
حقیقت و فاطر کاخهای خیالی هستی.
و هرگز فراموش نمیکنیم که چگونه با دست توانا و پای پویای تو به اوج رسیدیم.
و هرگز فراموش نمیکنیم ایستادن بدون سپرت را در برابر دنیای دونِ استکبار.
ما و همه مظلومانِ میهن همیشه یاور توایم ای پایمرد صحنههای ستُرگ، ای بسیجی!